سال نو و نامدار شدنت مبارک دخترم...

سلام قاصدکم،
سلام به روی ماهت که قاصد مهربونی و خوشبختی برای من و بابایی بودی. پریشب وارد سال نو 94 شدیم. من روز قبلش رفتم خونه خودمون و با کمک بابایی سفره هفت سین رو آماده کردیم. سال تحویل ساعت 2/15 نیمه شب بود و بابایی به خاطر کار زیاد نتونست بیدار بمونه اما من و شما تا آخر نشستیم و لحظه های آخر سال خوب 93 رو با قرآن و دعای خیر برای همه ی عزیزان و دوستانمون به پایان رسوندیم. گرچه بابایی فردا صبح از اینکه نتونسته بود واسه سال تحویل کنار ما باشه حسابی ناراحت بود.


نمیتونم بیشتر از این تحمل کنم و عیدی که برای شما درنظر گرفتیم و بهت ندم:
.
.
.
.
.
.
.
عیدی اولین سال نوی من و بابارضا برای دختر گلم تو هفته ی 21م، یه اسم قشنگه که امیدوارم ازش خوشت بیاد و دوسش داشته باشی. معنای اسم شما مثل مادر هست و قراره با اسم داداشی آینده که معنای اون هم مثل پدر هست ست بشه 


بدون که من و بابایی خیــــــــــــلی دوست داریم.
مایسا خانم نامدار شدنت مبارک 





سال نو و نامدار شدنت مبارک دخترم... 


