مایسامایسا، تا این لحظه: 11 سال و 3 ماه و 18 روز سن داره

بهانه ای برای زندگی

ورود عشقم به زندگی روزانه ی ما

1394/4/30 15:54
725 بازدید
اشتراک گذاری

شنبه 27 تیرماه، صبح با صدای گریه ی نازنینم بیدار شدیم. بهت شیر دادم و مامان جون جات رو عوض کرد. قبل از ظهر مامان جون تصمیم گرفتن شما رو برای اولین بار حموم کنن. البته مدلش یه کم فرق داشت و شما رو توی ظرفشویی شستیمخندونکخندونک چون جای بازتری داشت و مانور بیشتری میتونستیم بدیم. بعد از حمام شما، پدرجون اومدن تا تورو یه سر ببینن و برن. برای نهار، با گوشت تازه ی دیروز، آبگوشت گذاشتیم. باباجون اینا همراه دایی مجید اومدن. تا عصری که مادرجون هم اومد و از دیدن شما انرژی گرفت و رفت. ولی عمه زهرا اصلا طاقت دوری شما رو نداره و پیشمون موند. شب هم جات خالی برای شام کتلت خوردیم. هدیه ی مادرجون و پدرجون به مناسبت تولد گل نازم، علاوه بر یه گوسفند، یک عدد نیم سکه بهار آزادی و هدیه ی مامان جون و باباجون هم یک عدد النگوی پهن طلا بود. شب قرار شد با مامان جون اینا برم خونشون. این اولین مهمونی شما بود که رفتیم. شب مامان جون جات رو کنار من انداخت و این کارش انقدر حس قشنگی بهم داد که نگو. همیشه تو فیلم ها یا تو اقوام و فامیل این صحنه رو برای تازه مادر شده ها میدیدم و حسرت میخوردم که کی منم بچم رو میتونم بغلم بخوابونم؟ سوال متنظر و حالا به آرزوی خودم رسیده بودم. یه دختر مثل ماه کنار من تو یه رختخواب ناز آبی رنگ، خوابیده بود که دیگه همه کس من شده بودبغلمحبتبوس

تا 4 صبح فردا مثل خانوما خوابیده بودی تا اینکه یهو شروع به گریه کردی. اونم چه گریه ای. هرچی بهت خواستم شیر بدم قبول نمیکردی و سینه رو نمیگرفتی. جاتو عوض کردیم اما هیچ فرقی نکرد. دورت رو یه کم باز گذاشتم شاید گرمت شده بود، اما... با اصرار زیادم بالاخره یه کوچولو شیر خوردی و خوابیدی ولی ساعت 7 دوباره قضیه تکرار شد. تا بعدازظهر اونجا بودیم تا اینکه خاله مریم بابا رضا، تماس گرفت که بیاد شما رو ببینه و منم ترجیح دادم که بیان خونه خودمون. واسه همین سه تایی اومدیم خونه. خاله مریم و همسرشون و عمو محسن و عمه زهرا اومدن. خاله مریم با عمو محسن اشتراکا یه زنجیر و پلاک « وان یکاد» برات آوردن و کلی قربون صدقه ات میرفتن. عمو محسن مسافرت بود و واسه همین دیر برای دیدنت اومده بود. یه پیراهن هم برات سوغاتی آورده بود. بعد از اونها دایی مهدی بابا، همراه زندایی و دوتا پسرشون اومدن و برای شما پتو مسافرتی آوردن. همزمان از اونطرف هم، دایی حسین من رفته بودن خونه مامان جون. فکر کرده بودن ما اونجاییم. تا ساعت 10 هم صبر کرده بودن ولی ما دیر رسیدیم و نتونستیم ببینیمشون. بابا رضا ما رو خونه مامان جون اینا گذاشت و خودش برگشت خونمون. 

دوشنبه، 29 تیرماه روز تولد خاله مرضیه، با مامان جون بردیمت مرکز بهداشت فلکه ی لوزی تا غربالگری اولت رو انجام بدیم. خانوم دکتر بعد ثبت مشخصاتت، از پاشنه ی پای راستت خواستن خون بگیرن که دیدن حتی یه قطره هم نیومد. دلشون خیلی سوخت و گفتن شما هنوز خون نداری و باید حسابی بهت برسیم و دو روز دیگه برای تکرار آزمایش بریم. ظهر اونروز همسایه ی مامان جون اینا، خانم معانی، اومدن بالا تا تو رو برای اولین بار ببینن. کلی باهات حرف زدن و ذوق کردن از توجهی که میکردی. به شما 50هزارتومان هدیه دادن. بعد از نهار همگی برگشتیم خونه ی ما. آخه بعدازظهر مهمون داشتیم. مامانی و باباجون من (پدربزرگ و مادربزرگم) و دایی حسینم اومدن. زندایی عاشقت شده بود فسقلی من. واسه شام موندن و هرکدوم 50هزارتومان بهت دادن. 

امروز، سه شنبه، با مامان جون و باباجون رفتیم افسریه، پیش آقای دکتر ثقفی. ایشون دکتر بچگی های منم بودزیبا آخه عزیز دلم اصلا ادرار نمیکنی. یا اگرم میکنی خیلی کمه. ماام بردیمت دکتر تا خدایی نکرده مشکلی نباشه. آقای دکتر خیلی خیلی مهربون، گفتن که شما تعرقت زیاده واسه همین آب بدنت از طریق عرق دفع میشه و دیگه به ادرار نمیرسه. پس باید سعی کنیم دمای بدنت رو خنک نگه داریم تا شما عرق نکنی. غیر از این مشکلی نیست. یعنی خداروشکر، الحمدلله، اصلا زردی نداشتی. خیلییییییییی عالیه.

راستی دخترکم یه خبر خوب:

نافت افتاد!!

تا آقای دکتر لباست رو بالا زد که معاینه ات کنه، دیدیم ناف شما افتاده. آخیـــــــش....خیــــــــــــــــــــــلی خوشحال شدم که راحت شدی. الحمدلله دست آقای دکتر برات خیلی سبک بود چون تا برگشتیم خونه دیدیم پوشکت رو هم خیس خیس کردی. باورم نمیشه از این چیزا انقدر خوشحال میشمزبانزبان

خیلی برات حرف زدم. بقیه اش بمونه تو پستای بعدی.....بوسبوسبوس

پسندها (4)

نظرات (7)

mamani
30 تیر 94 20:25
الهی چه با مزه. دخترمون گرماییه. مراقب دختر گلمون باش. خدا رو سکر که همه چی خوبه. افتادن بند ناف عزیز دلم هم مبارک باشه.
مامان مرجان
30 تیر 94 20:40
سلام خوبید خواستم یه چیزی بگم من چون کارشناس ازمایشگاه هستم خیلی موارد مشابه دیدم کم بودن ادرار به علت کم ابی است و چون بچه هم اب بدن رو از طریق شیر دریافت میکنه باید حتما بهش شیر به اندازه برسه برای نوزاد و باید مادر ساعت کوک کنه هر دو ساعت یکبار بهش شیر بده و جاش رو عوض کنه برای اینکه بیدار و سرحال بشه برای شیر خوردن ابتدا بشورینش کلا هر دو ساعت که عوض میکنید حتما بشوریدش حتی اگر پوشکش تمیز بود اون وقت بیدار میشه و شیر میخوره و اب بدنش تامینه اینی که میگین از ۴تا ٧یا ٨ صبح شیر نخورده و خوابیده شما باید بیدار بشین و اینکه بهتون گفتن وقتی راحت خوابیده یعنی سیره باز هم اشتباهه چون ممکنه در اثر افت قند خون بی حال شده باشه کلا اگر دو ساعت به دو ساعت این روال رو انجام بدین خیلی عالیه و حمام روزانه عالیه با یک پارچ اب و یک لگن میتونین حمامش کنین کارشناس ها میگن حمام روزانه باعث تسریع رشد میشه بهتره به حرفهای مادر بزرگی هم کمتر گوش کنین راستی یه چیز حیاتی قطره دایمتیکون عالیه در وقت دل درد و گریه بی دلیل درمان درد نوزادانه میتونین خودتونم سرچ کنین فقط قصد راهنمایی داشتم ببخشید هم از طرف یه مادر هم از طرف کسی که تو مرکز درمانی کار کرده و تجربه داره
مامان تازه کار
پاسخ
ممنونم عزیزم بابت راهنماییات. اتفاقا من خیلی دنبال یکی بودم که این سوالارو ازش بپرسم. ما هیچ کدوم تجربه ی آنچنانی نداریم و مجبوریم به تجربیات بزرگترا اعتماد کنیم. واقعا ازت ممنونم و حتما عمل میکنم چون واقعا دخترم داره اذیت میشه
آبجی فاطمه
31 تیر 94 2:19
اخی نازی خداخفظش کنه براتون.عزیزم تا میتونی بیدارش کن و بهش شیر بده.که بعدا پشیمون نشی کم شیر خورده.تا بتونه گل دختر خوب وزن اضافه کنه و زردی نگیره.نزار زیاد بخوابه که قند خونش میوفته.گرم هم نباید زیاد نگه داریی و لباس زیاد نباید تنش کنی.اندازه تنش کن.دمای اتاق 27 درجه بیشتر نشه.که گرمش بشه و آب بدنش رو از دست بده.اونوقت تشنه هم میشه.یکم آب جوشیده خنک شده هم میتونی بدی .
مامان تازه کار
پاسخ
ممنونم گلم، چشم
مامان علی مردان
31 تیر 94 10:51
عزیزکم افتادن بند ناف مبارک هدیه ها هم مبارک مامان و بابا مونا جان چیزای باد دار نخور که مایسا جان دل پیچه نگیره مثل آبگوشت یا همون کتلت
مامان تازه کار
پاسخ
مرسی دوستم، غذای من بیچاره فقط گوشت کبابی و بلدرچینه. اینا غذای مهمونام بود
صبا
31 تیر 94 15:15
مونا جان منم در تایید حرف مامان مرجان میخواستم بگم که حتما حتما دوساعت یه بار بهش شیر بده و سعی کن حتی اگه خوابه بیدارش کنی چون در خواب اگه به موقع شیر نخورن ممکنه قند خونشون خدای نکرده افت کنه. زردی در روزهای اول به دلیل کم شیر خوردن و ادرار کم، بالا میره و هرچی بیشتر شیر بخوره و بیشتر ادرار کنه زردی از بدن از طریق ادرار دفع میشه، اینا تجربیات خودم بود که باهاش دست و پنجه نرم کردم! دوستانه ازم بپذیر افتادن بند نافش هم مبارررک عزیزم
مامان تازه کار
پاسخ
مرسیییی بابت راهنماییت دوستم. الحمدلله زردی نداره
مامان الی...
1 مرداد 94 10:38
سلام عزیزم خدا نی نی کوچولو رو براتون حفظ کنه دوم مرداد تولد گل پسرمون علی آقاست میشه بیای تو وبش و بهش تبریک بگی میخوام کلی پیام تبریک از طرف دوست های مهربونش براش به یادگار بمونه ممنونم از لطف و مهربونی هات...
مامان تازه کار
پاسخ
ممنونم، چشم حتما خانومی
مامان الی...
3 مرداد 94 18:23
سلام گلم ممنون از بابت پیام تبریک خیلی خوشحالم دوستای خوبی مثل شما دارم انشاالله چند روز دیگه عکسای تولد رو هم میذارم حتما بیاین ببینید
مامان تازه کار
پاسخ
خواهش میکنم، منتظرم