مایسامایسا، تا این لحظه: 11 سال و 3 ماه و 18 روز سن داره

بهانه ای برای زندگی

مامان پرمشغله و مایسا

1394/5/5 14:29
829 بازدید
اشتراک گذاری

سلام نفسکم،

سلام به تویی که همه نفس من شدی. لحظه ای نیست که به فکرت نباشم و دلم از داشتنت ذوق نکنه و از خداجونم تشکر نکنم. همه ی زندگی من، امروز 12 روزه شدی. واقعا مثل برق و باد گذشت. این چند روز اتفاقاتی افتاد که الان برات تعریف میکنم:

چهارشنبه، 31 تیر94، روز هفتم تولد شما بود و من و بابایی به مناسبت اونروز براتون یه گوسفند عقیقه کردیم.

پنج شنبه، اول مرداد، شما رو دوباره بردیم مرکز بهداشت. خداروشکر وضعیتت نرمال بود و از پاشنه ی پات خون لازم رو گرفتن. جوابش یک ماه دیگه حاضر میشه.

جمعه شب، دایی امیر من و خانوادشون و خاله زهرام اومدن دیدنی شما، البته خونه مامان جون اینا. دایی امیر، سارا جون و خاله هر کدوم نفری 50 هزارتومان بهت هدیه دادن.

شنبه، 3 مرداد، روز دهم من و شما بود. واسه همین دوتایی باهم رفتیم حمام و دهم رو به در کردیم. فکر میکردم حمام کردن شما، اونم به تنهایی، خیلی کار مشکلی باشه. آخه شما خیلی کوچولویی و میترسیدم از دستم لیز بخوری. اما خیلی راحت از پسش بر اومدم. به خودم افتخار میکنمزیباراضی

یکشنبه، وقت دکتر داشتم. خود خانوم دکتر کاشانی زاده مسافرت بودن و دوستشون من رومعاینه کردن. خداروشکر بخیه ها کامل جوش خورده بود و مشکلی نبود واسه همین چسب ضدآب رو جدا کردن. شب، عمه منصوره اومدن واسه دیدنت و طبق روال بقیه، ایشون هم 50 تومان برات آوردن. دست همگی درد نکنه.

از شما بگم که خداروشکر، خواب و خوراکت رو روال افتاده و سر ساعت واسه شیرت از خواب بیدار میشی و خیلی راحت شیرت رو میخوری. دیشب انقدر بی سر و صدا شیر خورده بودی که صبح، مامان جون باورش نمی شد. با اینکه بغل دست ما خوابیده بود، اصلا متوجه نشده بود که من و تو بیدار شدیم. خیلی خوشحالم که دخترکم دیگه گشنه نمیمونه و یه دل سیر، شیر میخوره. انقدر گلی که خیلی راحت دوتا سینه رو قبول میکنی و عادت کردی که هر دفعه از یه سینه تغذیه بشی. به تو هم افتخار میکنم خانوم خوشگله ی من. بوسبوس

 

پسندها (1)

نظرات (4)

مامان علی مردان
5 مرداد 94 15:52
ده روزگی مبارک چسب ضد آب؟دکترای گرگان میگن هر روز ب ین دوش بگیرین و جا بخیه رو با آب و صابون بشورید. خودت بردیش هموم واقعا آفرین داره منکه مامانم نمیزاشت هرچی میگفتم ببرم میگفت نه خخخخخ تا اینکه 20روز اینا بود مامانم رفتن مشهد خاک سپاری پسرعمم.خودم بردمش
مامان تازه کار
پاسخ
ممنونم. اره بهش پانسمان ضد آب میگن و بعد هر حمام هم باید با سشوار خشک میکردم تا بخیه ها زودتر جوش بخورن. خداروشکر مامان من اصلا از این چیزا نمیترسه. تازه خودش تشویقم کرد که تنها ببرمش تا زودتر راه بیفتم.
مامان لیلا
6 مرداد 94 9:32
وایییی واقعا تنهایی بردی هوحموم؟من پسرم شش ماهست هنوزم تنها نمیتونم ببرمش حموم ،
مامان تازه کار
پاسخ
آره واقعا اصلا کاری نداشت. خیلی راحت بود مخصوصا اینکه مایسا عاشق آبه و ساکت میمونه
صبا
6 مرداد 94 14:24
سلام مامان مایسا جونی آفرین به شجاعتت، من تا حدود یکسالگی پسری با همسری میبردیمش حموم یکیمون نگهش میداشت و می شستش اون یکی آب میریخت!!!
مامان تازه کار
پاسخ
ممنونم
مامان مرجان
6 مرداد 94 23:41
سلام خدا رو شکر که غذاتو خوب میخوری خاله جون انشاا... همیشه سالم و سلامت باشی
مامان تازه کار
پاسخ
ممنونم خاله مرجان جونی