اولين لبخند دخترم
دختر ماهم، اولين لبخند خودآگاهت رو براي مامان در تاريخ چهارشنبه، 4 شهریور 94 زدى. وقتى كه داشتم باهات صحبت ميكردم و توام با اون چشماى خوشگلت بهم نگاه ميكردى، يهو بهم لبخند زدى و منم ضعف كردم واسه اين نعمت باارزشى كه خدا بهم داده. اين صحنه براى من تا هميشه به عنوان يكى از زيباترين هاى زندگيم ثبت ميشه.
پ ن: پیشرفتهای زیادی تو حرکاتت داری عشقم. جدیدا یاد گرفتی مشتت رو بکنی تو دهنت و حسابی ازش لذت ببری
این موقع ها خیلی خوردنی میشی (عکسش رو بعدا میزارم). وقتی کسی باهات حرف میزنه تو چشماش زل میزنی و یه صدایی از خودت درمیاری. کلی بهم وابسته شدی، وقتی بغلت میکنم انقدر محکم بهم میچسبی که یه وقت نزارمت تو رختخوابت و به لباسم چنگ میندازی تا از خودم جدات نکنم. این لحظه رو خیلی دوست دارم و کلی ماچ مالی میکنمت

نمیدونم این نظر منه یا اطرافیان هم همچین حسی دارن، توی عزیز دلم واقعا باهوشی و من به داشتنت، به مادر تو بودن، افتخار میکنم.


اولين لبخند دخترم 






