شیرین کاری (قسمت دوم)
دخترک گلم، از سری شیرین کاریهای این روزهای شما:
1- وقتی بصورت تاق باز میخوابی، سر و گردنت رو کاملا از روی بالش بلند میکنی. خیلی تلاش میکنی که بشینی و وقتی نمیتونی گریه میکنی. گاهی اوقات که دستم رو نزدیکت میارم، اون رو میگیری و کامل میشینی و از این حالت حسابی خوشت میاد و میخندی. ولی نمیزارم بیشتر از چندلحظه بشینی چون برات خوب نیست.
2- داری تمرین آوازخونی میکنی
مرتب داری واسه خودت جیغ میزنی. حتی وقتی منو میخوای، به جای گریه فقط جیغ میزنی. نه جیغ و داد، بلکه فقط سعی داری صدات رو بلند امتحان کنی و آخر همه ی جیغهاتم میکشی. خیلی بامزه ست و من و بابا کلی بهت میخندیم. یه موضوع جالب برات تعریف کنم. بابا رضا اصلا اهل حرف زدن نیست. یعنی شبا که می اومد خونه روی هم رفته 10 کلمه هم باهم حرف نمیزدیم. عادتشه و دلیل خاصی نداره. بماند که اون اوایل ازدواج، همش فکر میکردم از دستم ناراحته و کلی اعصابم به هم میریخت. اما کم کم متوجه شدم که اخلاقشه و نباید باهاش در این مورد کل کل کنم. حتی این سکوت طولانی تو دوران بارداری هم بود . همش میترسیدم که نکنه زیاد از اینکه داریم سه تا میشیم خوشحال نباشه. اما امان از وقتی به دنیا اومدی. از وقتی میاد خونه تا وقتی میخواد بخوابه، فقط بلند بلند باهات حرف میزنه و بازی میکنه. بعضی وقتا بهش میگم رضاجان بسه، کم سروصداکن 
خدا این خوشی ها رو از ما نگیره 

3- یاد گرفتی صداهایی که دیگران برات درمیارن رو تقلید کنی. مثلا اگه بگم اوووووو توام تکرار میکنی و میخندی
نمیدونم چرا مطالب یادم میره، خیلی چیزای دیگه تو ذهنم بود اما حافظه یاری نمیکنه. بعدا میام مینویسم.


شیرین کاری (قسمت دوم) 



