تولد خاله مرضیه
سلام دلبرک من، دلبرک من که چه عرض کنم! دلبرک فامیل. باباجون که نفسش برات میره و تا وقتی پیش همیم یا کنار رختخواب شما نشسته و زل زده به صورت ماهت یا اینکه به هر بهانه ای تو بغلشی. دلمم نمیاد بهش بگم که شما با اینهمه آدم شیفته و منتظر، بغلی میشی. آخه ناسلامتی تازه بابابزرگ شده و کلی ذوقت رو داره. بابا رضا که از همه بدتر. یه ثانیه هم از کنارت بلند نمیشه و به قول خودش همش میخواد لهت کنه از بس ناز میخوابی دیگه اینم یه جور ابراز احساسات پدرانه ست. کم کم بهش عادت میکنی تو این هفته، عمه زهرای من و بچه هاش اومدن دیدنت. خودش 50 تومان و دو تا پسرا، هرکدوم یه لباس برات آوردن. دیروز، پنج شنبه 8 مرداد، جشن تولد خاله م...





