مایسامایسا، تا این لحظه: 11 سال و 3 ماه و 18 روز سن داره

بهانه ای برای زندگی

دکتر ارتوپدی و دست مامان

سلام دختر خوشگلم،  خوبی نازنینم؟ امروز بعدازظهر وقت دکتر ارتوپدی واسه مشکل دستم داشتم. گفته بودم که یه مدتیه دستم از آرنج به پایین خواب رفته و مدام گزگز میکنه و شبا خیلی اذیتم میکنه. دکتر خودم گفتن احتمالا یکی از رگ هام تحت فشاره و باید به یه متخصص نشونش بدم. منم امروز با بابا رضا رفتم دکتر. دکتر یه سری معاینات کردن و گفتن که رگ اعصابت باد کرده و باید یه نوار مغزی بگیری تا تشخیص اصلی رو بدم. به احتمال زیاد نیاز به جراحی داری که اونم به خاطر بارداریت باید بعد زایمانت انجام بشه. اما تا اون موقع میتونی یه آمپول نمیدونم چی چی رو تو رگت تزریق کنی تا زیاد اذیتت نکنه و اونم فقط تو مطب شخصیم برات میزنم !!!!! بابا رضا زیاد از تشخیص د...
13 ارديبهشت 1394

استرس این روزای من

تو این هفته،‌ چند بار مهمونی رفتیم و تو هر مهمونی خانوما اصرار داشتن که شما پسری نه دختر. میگن قیافت به پسر دارا میخوره و حتی چند نمونه مثال زدن که سونوگرافی تا ماه آخر یه چیز میگفته و بچه یه جنسیت دیگه به دنیا اومده. دلم شور میزنه. نگران خریدایی که کردیم هستم و اینکه من عاشق تک تکشونم با همون رنگ صورتی.  اگه شما واقعا پسر باشی چی؟ به سرم زده بود که برم سونوی رنگی یا چهاربعدی که مطمئن بشم اما مامان میگه علاوه بر خطری که داره، کیفش به همینه که ندونی. فوقش اگه پسر شد، یه سری رو عوض میکنیم و بقیه رو پسرونه میخریم. چرا بعضی از این خانومای محترم جلوی دهان مبارکشون رو نمیگیرن و آدم رو تو هول و ولا میندازن؟!!!!! چه فایده ای واسشون داره و...
11 ارديبهشت 1394

سری چهارم سیسمونی دخترم

سلام عزیزکم، همونطور که تو پست قبل برات نوشتم، یکشنبه 6 اردیبهشت 94، بعداز ویزیت دکتر رفتیم خیابون بهار برای خرید مابقی سیسمونی. خیلی خندیدیم آخه تو هر مغازه ای که رفتیم، من فقط دنبال وسایل صورتی رنگ بودم و فروشنده های بدبخت رو بیچاره کردم از بس صورتی صورتی کردم. یکی از اونا وقتی موقع حساب خریدامون شد، گشت و یه کیسه ی صورتی پیدا کرد و گفت: بیا حتی کیسه وسایلتم صورتی برات گزاشتم!! به مغازه ای که تخت پارکت رو سفارش داده بودم سر زدیم اما متاسفانه گفتن اون مدل تخت رو دیگه نمیارن   من خیلی ازش خوشم اومده بود. حالا مجبورم دنبال یه مدل دیگه بگردم. یه مدل تخت پارک کیتی هست که خیلی خوشگله ولی قیمتش دو برابر تختای دیگه ست و دوست...
8 ارديبهشت 1394

ویزیت اردیبهشت

سلام میوه ی دلم، با دو روز تاخیر، 6 ماهگیت مبارک  این روزا خیلی خواب اومدنت رو میبینم. چیزی که توی همه ی خواب هام مشترکه، اینه که دستم بهت نمیرسه. هنوز ازم دوری و دلم لک زده واسه گریه هات و بغل کردنت. وقتی بهت فکر میکنم دلم غش میره از خوشحالی. میرم وسیله هاتو برمیدارم و نگاه میکنم و تو رو توی اون لباسها تصور میکنم اما هرچی فکر میکنم نمیتونم چهره ات رو مجسم کنم. یعنی چه شکلی هستی؟ شبیه من یا بابا یا هردو ؟  مادرجون همیشه میگه خداکنه قیافه ت به من بره ( همچین مادرشوهر عروس دوستی دارم من ). منم پشت سرش میگم خدا کنه قد و هیکلش هم به باباش بره. اونوقت دیگه دخترم همه چی تمومه  (خیلی اعتماد به نفس داریم ما!...
7 ارديبهشت 1394

سومین مرحله خرید سیسمونی مایسا

                  پریروز با مامان و مرضیه رفتم افسریه. قرار شد اونجا هم یه سر بزنیم و خرید کنیم. عکساشو تو ادامه مطلب میزارم.   دو تا کتاب هم مخصوص جوجوو از اینترنت سفارش دادم که خاطره هاشو به صورت کتبی ثبت کنم آخه حالش بیشتره                                     پاپوش و جوراب دختر گلی   به امید خدا، سرهمی روز بیمارستان فینگیلی خانوم من   پارچه آب گیری ها که عاشق رن...
4 ارديبهشت 1394

دومین خرید سیسمونی

سلام گل ناز من، خوبی مامانم؟ امروز هفته ی 25 دوران جنینی شما تموم میشه و وارد هفته 26 میشی. به روایتی امروز، روز 174م بارداری منه و خیلییییی خوشحالم که تونستم این دوران رو ببینم. تو این هفته، وزنت حدودا 680 گرم و حدود 33 سانتیمتر قد کشیدی.    صدای قلب شما خیلی قوی شده و انتخاب کردی که توی زندگی جدیدت میخوای راست دست باشی یا چپ دست. حرکتات خیلی بیشتر و واضح تر شده طوری که شکمم موقع حرکت کردنت کاملا تکون میخوره و قند تو دلم آب میشه.  دیروز همراه با مامانی و باباجونم رفتیم واسه سری دوم خرید سیسمونی شما. خوب من خیلی رو خرید کالسکه حساسیت داشتم. مثلا راحت باز و بسته شدنش، سبک بودنش، زیبایی ظاهری و البته قیمت منا...
31 فروردين 1394

اولین گشت سیسمونی

سلام دختر نازم، امروز با مامان جون و بابا جون رفتیم واسه اولین خرید سیسمونی. یه لیست بلند بالا آماده کرده بودم که یادم رفت ببرم. واسه همین ترجیح دادم فقط یه دوری تو مراکز خرید سیسمونی بزنم تا مدلا و قیمت وسایل اصلیت دستم بیاد تا به امید خدا بعدا بریم واسه خرید. مامان اینا اصرار داشتن کالسکه و متعلقاتش رو همین امروز بخرم اما مامان دیر پسندت تا کل بازار رو زیر و رو نکنه، نمیتونه بخره. ایشالا میای خودت میفهمی چی میگم البته تو دوتا مدل شک دارم که ان شاالله امشب با بابایی مشورت میکنم و تصمیم نهایی رو میگیرم. فقط امیدوارم توی نازنینم خوشت بیاد. بین تخت چوبی و تخت پارک هم دودلم. خاله مرضیه میگه تخت چوبی بگیر ولی خودم دنبال یه وسیله ی چ...
25 فروردين 1394