نی نی جون حبابی
سلام عسل مامان، این روزا همش دارم به تو فکر میکنم. خیلی خیلی بهت عادت کردم. گرچه هنوزم که هنوزه برام عجیب غریبه که بخوام باهات بلند بلند حرف بزنم و قربون صدقه ات برم، اما تمام حرفای ناگفته ام رو تو دلم بهت میگم. ایشالا که بشنوی و لذت ببری یه ذره تنبل شدی مامانی. خیلی زود به جنب و جوش افتاده بودی اما چند وقتیه آروم نشستی و احتمالا داری به روزای آیندت فکر میکنی. دیگه کم کم باید دست بجنبونی و یه حرکت بزنی. گرچه دیشب که تازه خوابیده بودم، حس کردم سمت چپ شکمم یه حباب کوچولو ترکید و این یعنی که شما اولین لگدت رو بهم زدی. اما کمه من دلم بیشتر میخواد عشقم. راستی، بابایی پریشب که اومده بود بهم سربزنه، با ذوق ت...





