چهارمین سالگرد ازدواج مامان و بابا مبارک
سلام چشم عسلی من، خوبی دخترم؟ آخ که وقتی میگم دخترم، انگاری تو خوابم و هنوزم باورم نمیشه که دختردار شدم خدا حفظت کنه عشقم راستی! دیروز چهارمین سالگرد ازدواج من و بابایی بود واسه سالگرد، انقدر برنامه ریزی کرده بووووددددم که نگووو. آخه امسال آخرین جشن سالگرد دو نفرمون بود و از سال بعد به امید خدا شماجونم هم حضور داری. اما یهویی متوجه شدم دقیقا مصادف شده با شهادت حضرت فاطمه و کلا بیخیال شدم. اشکال نداره ایشالا سال دیگه. دیشب بابارضا اومد خونه مامان جون اینا و برام دو شاخه گل رز آورد اصلا انتظارشو نداشتم با اینهمه مشغله فکری یادش مونده باشه. دست گلش درد نکنه. بابا رضا...



