مایسامایسا، تا این لحظه: 11 سال و 3 ماه و 17 روز سن داره

بهانه ای برای زندگی

شیرین کاری (قسمت پنجم)

1395/5/7 15:21
475 بازدید
اشتراک گذاری

کلی برات چیزای هیجان انگیز نوشته بودم که پریدگریه تا من باشم همون اول دکمه ی ذخیره خودکار رو بزنمکچل

فدای اون قدمای لرزونت، سلام به روی ماهتبوس

سه شنبه 95/5/5 شب که با بابا نشسته بودیم و  شماهم داشتی بازی میکردی، یهو دستت رو از تکیه گاهت ول کردی و با ذوق من و بابات رو صدا کردی تا نگاهت کنیم. چند ثانیه روی پای خودت وایسادی و با ذوق خودت رو پرت کردی تو بغلم. بعدش بابات یادت داد که موقع ایستادن دستات رو بالا بگیری و انقدر بهت خوش گذشت و تکرار کردی که شب به زور تونستم بخوابونمت.

چهارشنبه 6 مرداد، داشتم همون بازی دیشبی رو باهات میکردم که بازم یهو فاصله ی دو قدمی بینمون رو خودت به تنهایی طی کردی و اومدی تو بغلم. از ذوقت هی جیغ میزدی و میخندیدی. حالا دیگه من یه نوپای شیطون دارم که دیگه هیچی جلودارش برای قدم برداشتن نیست. البته هنوزم در حد یک یا دوقدم میتونی ولی مطمئنم به زودی میدوییعینک

شیرین کاریها:

1- خودت به تنهایی درب کابینت ها رو باز میکنی. جدیدا هم دو عدد کابینت فلک زده ی بخت برگشته ی چینی و بلورم رو پیدا کردی و به چشم به هم زدنی میری سرشون و با عزیزای دل من بازی می کنیتعجب تا الان خسارتی گزارش نشده اما دیده شده که قندهای داخل قندانها رو برمیداری داخل دهنت میزاری و بعد خیس شدنشون دوباره داخل قندون برمیگردونیسکوتدلخور

2- جلوی یه سری از جاها رو با وسایل سنگین پوشوندیم تا سرشون نری. مثلا میز جلومبلی که چهارگوشه ی تیز داره و چندباری هم سرت بهشون خورده بود و خدا کلی بهمون رحم کرده بود، به کنار دیوار منتقل شده و یک کمد کوچک سنگین هم جلوش گذاشتیم. یا مثلا کشوی میز تلویزیون که توش پر از سیم و وسایل الکترونیکیه رو با یه عسلی تقریبا سنگین ثابت کردیم. اما متاسفانه دیدم خودت به زور و سختی، این عسلی سنگین رو هل دادی و کنار زدی و رفتی سراغ محتویات داخلش. آخه عزیزم این همه زورو از کجا آوردی؟!! واسه منم سنگینهمتفکر

3- خونه بابام اینا دو تا پله داره که هال و پذیرایی رو از هم جدا میکنه. شما به راحتی ازشون بالا رفتی اما یه کم طول کشید تا بتونی خودت به تنهایی یاد بگیری و بیای پایین. اول یکیش رو میومدی وحالا جفتش رو راحت میای پایین.

4- نمیدونم چطوری یاد گرفتی اما تا آهنگ میشنوی دوتا دستات رو میاری بالا و از مچ میچرخونی. گاهی هم سرت رو به حالت جلو و عقب تکون میدی و درکل بلدی برقصیزیبا

5- وقتی میگیم دماغت کو تند دماغت رو میگیری و یه صدای خرناسه مانند هم از خودت درمیاری باهوش من. البته الان دیگه پیشرفت کردی و بابا بهت یه سری حرکات میگه شماام تند تند و پشت سرهم انجامشون میدی. به این ترتیب:

پا بزن(پاهاتو درحالت دراز کرده هی عقب و جلو میبری)، دست بزن، دماغت کو؟، دالی کن(با دستات چشمات رو میگیری و بعد هم برمیداری)، لی لی حوضک کن، کلاغ پر

پسندها (1)

نظرات (3)

محجوب بانو
7 مرداد 95 16:47
وااای عزیزم چه باحااال اصلا میدونی چیه خواهر دخملاااا همشون رقاصن فاطمه زهرا هم وقتی صدای آهنگ میشنوه شور و هیجان میگیرتش و خوشحالی میکنه راستی عکس های تولد چی شد
مامان تازه کار
پاسخ
اره واقعا همه بچه ها دیگه رقاص شدن ان شالله به زودی میزارم
صبا
11 مرداد 95 20:59
شیریییییینِ دوست داشتنی ماشاالله بهت
مامان تازه کار
پاسخ
فدای شما
محجوب بانو
14 مرداد 95 17:41
امیدوارم مثل حنا با مسولیت مثه کزت صبور مثه ممول مهربون مثه جودی شاد و سر زنده و مثل سیندرلا خوشبخت باشی ! روزت مبارک دخمل خوشکل
مامان تازه کار
پاسخ
ممنونم خانوم گل. لطف کردی