مایسامایسا، تا این لحظه: 11 سال و 3 ماه و 17 روز سن داره

بهانه ای برای زندگی

یلدا مبارک

1394/10/1 19:01
1,159 بازدید
اشتراک گذاری

               

                  http://alham.persiangig.com/image/water%20melon/32.gifhttp://alham.persiangig.com/image/water%20melon/32.gifhttp://alham.persiangig.com/image/water%20melon/32.gif

اولین یلدای زندگیت مبارک دختـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرمبغلبوسمحبت

خداروشکر بعد چندسال طولانی، بالاخره محرم و صفر از شب یلدا گذشت و بالاخره تونستیم دیشب یعنی 30 آذر 94، یه جشن درست و حسابی بگیریم و قشنگتر اینکه این اتفاق خوب مصادف شد با اولین شب یلدا  با حضور شما...

http://alham.persiangig.com/image/water%20melon/4.gifhttp://alham.persiangig.com/image/water%20melon/4.gifhttp://alham.persiangig.com/image/water%20melon/4.gifhttp://alham.persiangig.com/image/water%20melon/4.gif

از قبل قرار بود که همه ی خانواده بعد از شام خونه ی مامانی جمع بشن تا باهم باشیم. بعدا فهمیدیم فقط خانواده ی ما و خاله زهرا به قولشون عمل کردن و نرفتن. آخه بیچاره مامانی بنده خدا، دیگه از پس پذیرایی اینهمه بچه و نوه و نتیجه برنمیاد. خداحفظش کنه. شام رو زود حاضر کردم و بابا رضا هم در یه عمل غافلگیر کننده، ساعت 6و نیم خونه بود تا واسه شب آماده بشه. شما هم که داشتی واسه خودت آواز سر میدادی و گاهی من تو رو نگه میداشتم و بابا به کاراش میرسید و گاهی بابا نگهت می داشت و من به کارام می رسیدم. ساعت 8 و نیم حاضر شدیم و زدیم بیرون. خیابونها، میوه فروشی ها و قنادی ها پر از جمعیتی بود که داشتن دقیقه نود، برای شب طولانیشون خرید می کردن. 

جمع شدن عزیزان آدم تو یه جا و به یه مناسبت شاد خیلی دلچسبه. کلی گفتیم و خندیدیم و هر و کر کردیمو شونصد تا عکس از خودمون و سفره یلدا یهویی! گرفتیم. سلفی تو سلفی بود که گرفته می شد اما خداروشکر طبق یه توافق از قبل تعیین شده کار با گوشی کاملا ممنوع بود. سریال کیمیا هم جزیی از برنامه بود. شما تو کل این برنامه ها، نگاه میکردی و بی آزار دنبال بازی خودت بودی. انقدر بی سر و صدا و آروم با خودت بازی می کردی که اصلا حس نکردم بچه دارم. بابایی مسئول نگهداری از شما بود و الحق که با اطمینان خاطر تو رو بهش میسپرم چون از خودم دلسوزتره واست. وقتی میدیدم چه با دقت آب چندتا دونه انار رو تو دهنت میچکونه قند تو دلم آب می شد و دلم نیومد بهش بگم شاید برات خوب نباشه. که مطمئنم آب اناری که پدرت با عشق بهت میده از شیر من برات مفیدتره. خداروشکر که هستید. 

راستی یه چند وقتیه (حدودا دوهفته) که برات یه گهواره خریدم. آخه یه عادتی پیدا کرده بودی که شبها فقط می بایست روی پا میخوابیدی و همین باعث شده بود تا کمر درد شدی بگیرم و دیگه حتی نتونم بشینم. واسه همین هم ما و هم دایی مجید واسه حسنا و البته با پیشنهاد مامان جون ، براتون گهواره خریدیم. خیلی خوب بود و مدام فکر کردم که چرا از اول همچین کاری نکردم. خیلی راحت و بی دردسر توش میخوابی و منم خیالم راحته که تمام اسباب بازیهات دور و برت هستن و تا مدتی سرگرمی. خلاصه که خیلی راحت شدم. درمورد غذاخوردنت بگم که از روزی که دکتر اجازه غذاخوردنت رو صادر کرد، روزی دومرتبه بهت غذا میدم و مثل دوران بارداریم واقعا به خوردن علاقه ی عجیبی داری. میترسم زیاد بهت بدم که خدایی نکرده دل درد بگیری یا دچار چاقی بشی. با اینکه خیلی اشتها داری، به چندتا قاشق اکتفا میکنم. گریه که میکنی سعی میکنم با شیر آرومت کنم. اگه دوستای گلم تجربه ای تو این زمینه دارن بهم بگن لطفا. نوع غذا هم که گفته بودم اول از شیربرنج شروع کردم اما روز دومی که غذا رو بهت دادم همه ش رو بالا آوردی و با راهنمایی مامانم گفتن که برنج واست سنگینه و از همون فرنی شروع کنم. شامل آرد برنج، شیر خودم یا گاهی شیر گاو جوشیده، عصاره گوشت و کمی شکر که خداروشکر این رو خیلی دوست داری . دو سه روزه هم به خاطر سرفه های ناجورت به فرنی، نشاسته اضافه میکنم تا گلوت رو تسکین بده. ایشالا از اول هفته کم کم افزودنی ها رو اضافه میکنم. پوره موز و سیب و آب لیموشیرین هم که هرروز داری میخوری. دیگه داری سعی میکنی که غلت بزنی. گاهی انقدر برمیگردی که پیش خودم میگم الان غلت میزنه اما تو آخرین لحظه تعادلت به هم میخوره و به حالت اولت برمیگردی. 

عکسها رو تو ادامه مطلب میتونی ببینی...

 

 

قربون اون قاشق گرفتنت مامان که بلدی چه جوری با قاشق غذاتو بخوری. گرچه تو بیرون آوردنش از دهنت یه کم کمک لازم داری. اینجا قاشق سرویس خودت رو خونه مامان جون اینا جا گذاشتم، مجبوری با قاشق مربا خوری نهارت رو خوردی.

 

линеечка из роз

در حال کشف!!

 

линеечка из роз

اینم گهواره ی جدیدت که زحمت خریدنش رو دایی مجید کشید.

 

линеечка из роз

اصلا عادت نداری به پهلو بخوابی. تازه وقتی هم به زور بالش و اینها میخوابوندمت، انقدر گریه میکردی تا بردارمشون و بتونی به اصطلاح تاق باز بخوابی. ساعت 7 صبح وقتی بیدار شدم و با این صحنه مواجه شدم زودی یه عکس ازت گرفتم. (اینجا به دلیل بی خوابی شبانه دخملی ناشی از سرماخوردگی و گرفتگی راه تنفس، مجبوری روی زمین و توی پذیرایی خوابیدیم تا کنارم باشه)

 

линеечка из роз

درحال تمرین غلت زدن. موفق باشی!

 

линеечка из роз

دختر انعطاف پذیر من. فکر کنم در آینده ژیمناستیک کار خوبی بشی به امید خدا

 

линеечка из роз

خانواده کوچولومون قبل از اعزام به مسابقات خورنده ی برتر شب یلداخندونک

 

линеечка из роз

سفره یلدایی که 10 نفر واسه چیدنش نظر بدن، بهتر از این نمیشه کهخنده

 

линеечка из роз

مایسا درحال برانداز کردن دختردایی حسنا...

 

 

 

پسندها (7)

نظرات (5)

سحر
2 دی 94 8:48
سلام عزیزم.خیلی نی نی تون خوشکل شده ماشااله و شبیه باباشون.امیدوارم سالهای خوبی رو در کنار هم سپری کنین
مامان تازه کار
پاسخ
مرسی عزیزم. آره همه میگن شبیه باباشه. لطف دارین وهمچنین
مامانِ نی نی
3 دی 94 11:27
یلدات مبارک دخملک. عکس غلت زدنش واقعا خوردن داره.
مامان تازه کار
پاسخ
ممنونم
صبا
3 دی 94 16:07
سلام عزیزم ماشاالله به این دخمل ناز و خوردنی مونا جون این دستور دکتر برای پسرمن بود : منم از فرنی شروع کردم یعنی آرد برنج، شیر خودم یا شیر پاستوریزه ، کمی شکر و بیشتر وقتها نبات سفید (خاصیتش بیشتره و سردی برنج رو میگیره و دلدرد نمیگیرن) از روزی یک قاشق شروع کردم و آخر هفته به هفت تا ده قاشق مخصوص کودک رسوندم (دکتر خیلی تاکید میکرد به مرور و کم کم به ده قاشق برسونید و بعدش دیگه هروعده از ده قاشق بیشتر نشه چون معده شون ظرفیت نداره و باعث استفراغ و رفلاکس میشه و همینطور تاکید داشت حتما حدود نیم ساعت بعد از تغذیه با شیر مادر غذا بدیم یعنی شیر خورده باشن بعد غذا بخورن تا غذا مانع شیر خوردنشون نباشه چون شیر غذای اصلیه!) هفته ی بعد بادام به فرنی آرد برنج اضافه شد (حریره بادام): بادام رو توی آب خیس میکردم و صبح فرداش پوست قهوه ای روش رو میکندم و روی الک ریز فشار میدادم مثل پوره از اونور الک بیرون میزد و توی فرنی میریختم. باز از یک قاشق شروع کردم و بقیه وعده هاش رو همون فرنی ساده میدادم تا آخر هفته حریره هم به ده قاشق رسید. هفته بعدی سوپ شامل فقط برنج و گوشت اضافه شد: گوشت ماهیچه گوسفند و مقداری برنج رو می پختم و میکس میکردم ، صبحا و شبها فرنی یا حریره و ظهرها سوپ میدادم. هفته بعدش سبزیجات اضافه شد به سوپ : سبزیجاتی مثل هویج، جعفری، گشنیز، شوید، کدو سبز، لوبیا سبز، درطی سه روز به سوپش اضافه شد یعنی هر سبزی جدید به تنهایی باید سه روز به کودک داده بشه تا اگه حساسیتی داره نشون بده بعد بریم سراغ سبزی بعدی. این سه روز سه روزها که گذشت دیگه میشه سوپی با انواع سبزیها پخت و به نینی گوگولی داد! فقط یه توصیه : سعی کن ترکیبی از مواد رو باهم قاطی کنی که توی غذاهای خودمون هم ترکیبشون هست تا از طعم خوبشون مطمئن باشی بچه ها خیلی تیزن و طعم ها رو خوب درک میکنن چیزهایی رو توی سوپش باهم مخلوط کن که درکنار هم طعم خوبی ایجاد کنه یه مثالش اینه که حبوباتی مثل ماش و عدس توی هیچ غذایی به همراه مرغ نیست ولی به همراه گوشت خوشمزه میشه. توی ترکیب مواد دقت کن تا همیشه گل دخملی غذایی که میپزی رو با اشتها نوش جان کنه انشااالله اینا یادم بود فعلا عزیزم اگه سوالی داشتی خوشحال میشم جواب بدم تا جایی که بلدم راستی هنوز سیستم نظر دهی من برات باز نمیشه؟
مامان تازه کار
پاسخ
خیلی خیلی ممنون دوستم. مایسا به شیر خودم خیلی علاقه داره و همیشه بعد خوردن غذاش دوباره شیر هم میخوره و این به نظرم خیلی خوبه. منم طبق همین دستوری که لطف کردی برام نوشتی پیش میرم تا به امید خدا دخترم کاملا جون بگیره. ممنونم بازم وبلاگت رو هم هنوز وقت نکردم سر بزنم. حتما سر میزنم و جواب رو میگم
مامان علی آقا
4 دی 94 23:45
سلام گلم علی ما جشنواره شرکت کرده لطف میکنی کد13رو به1000891010ارسال کنید با هر چندتا خط که میتونید.ممنون میشم
مامان تازه کار
پاسخ
چشم گلم
نقاش کوچولو
7 دی 94 14:50
با سلام از اونجایی که دیگه بیشتر بچه ها تبلت دارند خواستم بهتون یک نرم افزار آموزشی واسه کودکان در موضوع آموزش مرحله به مرحله نقاشی معرفی کنم اسم این نرم افزار نقاش کوچولو هست که داخلش آموزش نقاشی انواع گلها ، حیوانات جنگل و دریایی ، انواع وسایل نقلیه از ماشین گرفته تا تانک ، پرندگان و حشرات هست . دیگه با داشتن این نرم افزار هم به تقویت قدرت حافظه و خلاقیت کودکتون کمک میکنه و هم یک سرگرمی سالم براش میشه شما میتونین این نرم افزار رو از کافه بازار و از آدرس پایین تهیه کنید . https://cafebazaar.ir/app/demo.drawing.khanevadeha/?l=fa با تشکر از شما واسه اینکه وقت گذاشتین و این مطلب رو خوندین