یلدا مبارک




اولین یلدای زندگیت مبارک دختـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرم


خداروشکر بعد چندسال طولانی، بالاخره محرم و صفر از شب یلدا گذشت و بالاخره تونستیم دیشب یعنی 30 آذر 94، یه جشن درست و حسابی بگیریم و قشنگتر اینکه این اتفاق خوب مصادف شد با اولین شب یلدا با حضور شما...




از قبل قرار بود که همه ی خانواده بعد از شام خونه ی مامانی جمع بشن تا باهم باشیم. بعدا فهمیدیم فقط خانواده ی ما و خاله زهرا به قولشون عمل کردن و نرفتن. آخه بیچاره مامانی بنده خدا، دیگه از پس پذیرایی اینهمه بچه و نوه و نتیجه برنمیاد. خداحفظش کنه. شام رو زود حاضر کردم و بابا رضا هم در یه عمل غافلگیر کننده، ساعت 6و نیم خونه بود تا واسه شب آماده بشه. شما هم که داشتی واسه خودت آواز سر میدادی و گاهی من تو رو نگه میداشتم و بابا به کاراش میرسید و گاهی بابا نگهت می داشت و من به کارام می رسیدم. ساعت 8 و نیم حاضر شدیم و زدیم بیرون. خیابونها، میوه فروشی ها و قنادی ها پر از جمعیتی بود که داشتن دقیقه نود، برای شب طولانیشون خرید می کردن.
جمع شدن عزیزان آدم تو یه جا و به یه مناسبت شاد خیلی دلچسبه. کلی گفتیم و خندیدیم و هر و کر کردیمو شونصد تا عکس از خودمون و سفره یلدا یهویی! گرفتیم. سلفی تو سلفی بود که گرفته می شد اما خداروشکر طبق یه توافق از قبل تعیین شده کار با گوشی کاملا ممنوع بود. سریال کیمیا هم جزیی از برنامه بود. شما تو کل این برنامه ها، نگاه میکردی و بی آزار دنبال بازی خودت بودی. انقدر بی سر و صدا و آروم با خودت بازی می کردی که اصلا حس نکردم بچه دارم. بابایی مسئول نگهداری از شما بود و الحق که با اطمینان خاطر تو رو بهش میسپرم چون از خودم دلسوزتره واست. وقتی میدیدم چه با دقت آب چندتا دونه انار رو تو دهنت میچکونه قند تو دلم آب می شد و دلم نیومد بهش بگم شاید برات خوب نباشه. که مطمئنم آب اناری که پدرت با عشق بهت میده از شیر من برات مفیدتره. خداروشکر که هستید.
راستی یه چند وقتیه (حدودا دوهفته) که برات یه گهواره خریدم. آخه یه عادتی پیدا کرده بودی که شبها فقط می بایست روی پا میخوابیدی و همین باعث شده بود تا کمر درد شدی بگیرم و دیگه حتی نتونم بشینم. واسه همین هم ما و هم دایی مجید واسه حسنا و البته با پیشنهاد مامان جون ، براتون گهواره خریدیم. خیلی خوب بود و مدام فکر کردم که چرا از اول همچین کاری نکردم. خیلی راحت و بی دردسر توش میخوابی و منم خیالم راحته که تمام اسباب بازیهات دور و برت هستن و تا مدتی سرگرمی. خلاصه که خیلی راحت شدم. درمورد غذاخوردنت بگم که از روزی که دکتر اجازه غذاخوردنت رو صادر کرد، روزی دومرتبه بهت غذا میدم و مثل دوران بارداریم واقعا به خوردن علاقه ی عجیبی داری. میترسم زیاد بهت بدم که خدایی نکرده دل درد بگیری یا دچار چاقی بشی. با اینکه خیلی اشتها داری، به چندتا قاشق اکتفا میکنم. گریه که میکنی سعی میکنم با شیر آرومت کنم. اگه دوستای گلم تجربه ای تو این زمینه دارن بهم بگن لطفا. نوع غذا هم که گفته بودم اول از شیربرنج شروع کردم اما روز دومی که غذا رو بهت دادم همه ش رو بالا آوردی و با راهنمایی مامانم گفتن که برنج واست سنگینه و از همون فرنی شروع کنم. شامل آرد برنج، شیر خودم یا گاهی شیر گاو جوشیده، عصاره گوشت و کمی شکر که خداروشکر این رو خیلی دوست داری . دو سه روزه هم به خاطر سرفه های ناجورت به فرنی، نشاسته اضافه میکنم تا گلوت رو تسکین بده. ایشالا از اول هفته کم کم افزودنی ها رو اضافه میکنم. پوره موز و سیب و آب لیموشیرین هم که هرروز داری میخوری. دیگه داری سعی میکنی که غلت بزنی. گاهی انقدر برمیگردی که پیش خودم میگم الان غلت میزنه اما تو آخرین لحظه تعادلت به هم میخوره و به حالت اولت برمیگردی.
عکسها رو تو ادامه مطلب میتونی ببینی...
قربون اون قاشق گرفتنت مامان که بلدی چه جوری با قاشق غذاتو بخوری. گرچه تو بیرون آوردنش از دهنت یه کم کمک لازم داری. اینجا قاشق سرویس خودت رو خونه مامان جون اینا جا گذاشتم، مجبوری با قاشق مربا خوری نهارت رو خوردی.


در حال کشف!!


اینم گهواره ی جدیدت که زحمت خریدنش رو دایی مجید کشید.


اصلا عادت نداری به پهلو بخوابی. تازه وقتی هم به زور بالش و اینها میخوابوندمت، انقدر گریه میکردی تا بردارمشون و بتونی به اصطلاح تاق باز بخوابی. ساعت 7 صبح وقتی بیدار شدم و با این صحنه مواجه شدم زودی یه عکس ازت گرفتم. (اینجا به دلیل بی خوابی شبانه دخملی ناشی از سرماخوردگی و گرفتگی راه تنفس، مجبوری روی زمین و توی پذیرایی خوابیدیم تا کنارم باشه)


درحال تمرین غلت زدن. موفق باشی!


دختر انعطاف پذیر من. فکر کنم در آینده ژیمناستیک کار خوبی بشی به امید خدا


خانواده کوچولومون قبل از اعزام به مسابقات خورنده ی برتر شب یلدا


سفره یلدایی که 10 نفر واسه چیدنش نظر بدن، بهتر از این نمیشه که


مایسا درحال برانداز کردن دختردایی حسنا...



یلدا مبارک 





