مایسامایسا، تا این لحظه: 11 سال و 3 ماه و 17 روز سن داره

بهانه ای برای زندگی

شش ماهگیت مبارک

1394/10/27 16:29
2,510 بازدید
اشتراک گذاری

 

                                   6 ماهگیت مبارک جانان

                                

چه زود میگذره. شش ماهه شدی. به همین راحتی. البته نه به همین راحتی اما باورم نمیشه که من یه کوچولوی شش ماهه دارم. 

دوشنبه 21 دی، تولد 29 سالگی من بود. دهه بیست زندگیم با همه ی تلخ و شیرینش گذشت و من، وارد دهه‌ی سی شدم. ورودم خیلی شیرین و رومانتیک بود. شب تولدم یعنی یکشنبه خیلی از دوستها و آشنایان بهم تبریک گفتند. رضا که از سرکار اومد خیلی معمولی و بدون هیچ فرقی با شبهای دیگه، مشغول کارهای خودش شد و منم سرگرم دخملی و دیدن تلویزیون بودم. یهو مایسا رو برداشت و رفت تو راهرو.

بهش میگم چیکار میکنی؟ بچه سرما میخوره!

میگه دارم کفشارو مرتب میکنم؟!!

تعجب رضا؟! مرتب کردن کفش؟ همش دو جفت خودم و خودش جلو در ورودیه. چه مرتبی؟!! یهو با یه چرخش اومد تو دیدم تو دستش کیکه تولدمهخجالت مایسا از دیدن خوراکی ذوق کرده بود. رضا هم داشت آهنگ تولدت مبارک میخوند. خداییش خیلی سورپرایز شدم. کلی ماچیدمش و نشستیم . رفتم چایی ریختم که با کیک نوش جان کنیم. تا اومدم اولین قاچ کیک رو بزنم، دیدم از زیر ظرفش یه چیزی خودنمایی میکنه. دیدم بلههههه. رضای من با اون همه خرج و مخارجی که این چندوقت بهش تحمیل شد و دست خالی، بهم هدیه تولد 50 تومان پول داده بود. خیلی برام ارزش داشت چون تو این سالها، مرد من مناعت طبعش رو وقتی دست و بالش پر بود بهم نشون داده بود.

فردای اون شب دوشنبه 21 دی، مامان بهم زنگ زد و گفت همگی میخوان واسه تولدم بیان اونجا. منم از خداخواسته قبول کردم. قرار شد شام پیتزای خونگی بخوریم که متاسفانه یادم رفت ازش یه عکس بگیرم تا خاطره بشه. کیک تولد هم خودم پختم و تزیین کردم. مامان جون اینا برام یه شکلات خوری مینیاتوری خوشگل آوردن و دایی مجید اینا هم یه روسری کالباسی. دستشون درد نکنه. 

جمعه 25 دی، 6 ماه شما تموم شد. واسه همین من خونه مامان جون اینا موندم تا شنبه برای واکسن شما بریم مرکز بهداشت. صبح شنبه، بهت 16 قطره استامینوفن دادم و رفتیم. وزنت 8200، قدت 67 و دورسرت 46 بود. دندانپزشک هم لثه هات رو معاینه کرد و گفت لثه هات ورم کرده و نشانه دندونات هست. باید با مسواک انگشتی برات ماساژ بدم. بعد هم واکسنت رو زدیم که تو پای راستت تزریق شد. تا ساعت 1 بعدازظهر درد نداشتی اما بعدش دردت کم کم شروع شد. غر میزدی. منم برات تا شب مدام کمپرس یخ میزاشتم. امروز یکشنبه، درجه حرارتت یه کم بالا رفته بود که پاشویت کردم. جای واکسن یه کم سفت شده بود که کمپرس آب گرم گذاشتم. ایشالا که بهتر میشی دخترکم. 

راستی از یکشنبه دوباره غذای کمکی رو شروع کردم. فعلا نمیتونم نظری بدم و صبر میکنم تا پایان ماه هفتم که روند وزن گیریت رو ببینم و بتونی غذاهای خوشمزه خوشمزه بخوری.

دایره لغات مایسا تا انتهای 6 ماهگی:

هِبوووووووو                    آقّّااااااااااااا                     گِیه (مثل تلفظ بچه گانه ی گریه)

 

                                                          http://zibasaz.niniweblog.com/

            

یکی از دفعاتی که غلت میزدی، به میله ی گهوارت گیر کردی. نمیدونستی چکار کنی ولی بازم میخندیدیخندونک

 

            

خخخخخخخخندونکخندونک

 

           

جشن کیک تولد سورپرایز همسر و کادوی تولدشمحبتبغل

 

               

جشن روز تولد من. لازم به ذکره که کیک کار خودمه؟!!!!

 

             

               

              

فداش بشم من زیبابغلبوس

 

             

            

            

            

موش موشک سرتق!!

 

            

پسندها (7)

نظرات (4)

صبا
28 دی 94 0:09
همیشه به مهمونی و شادی و سورپرایز شدگی چقدرم کیف میده! مبارکت باشه دوستم از طرف من بچلونش دخملی رو
مامان تازه کار
پاسخ
ممنونم دوست خوبم. وافعا خیلی خیلی کیف میده. چشششششم
صبا
28 دی 94 18:34
راستی اگه حساب کنیم سومین دهه رو پشت سر گذاشتیم و وارد چهارمین میشیم 0تا10 سالگی 10تا20 سالگی 20تا 30 سالگی میشه سومین دهه عکس پرینت رو دیدی؟ عضوش شدی؟
مامان تازه کار
پاسخ
ارهههه تا حالا بهش فکر نکرده بودم. منظورم دهه 30 زندگیم بود بله اونم دیدم. چیزی هم که میخواستی برات ایمیل کردم. یه آلبوم ساختم از یه سری عکسای مایسا که ویرایشش مونده. فقط قیمت چاپ هر عکس رو گرون میگیره. من بیرون 13 در 18 رو دونه ای 400 تومان چاپ میکنم اما اینطوری دونه ای 2000 تومان برام میفته. با اینحال ایده ی خیلی قشنگیه که عاشقش شدم. بازم ممنونم صبا جونم
ــــــــــــmiis deliiـــــــــــ
29 دی 94 16:15
وایییییییی.چه نینیه نازی.ادم دلش میخاد یه عالمه بوسش کنه و گازش بگیره. سلام مامانی نینی.منم خاله نینی فوگولی هسم.برای همین یه وب واس پسملمون درس کردم تا خاطراتشو تا وقتی که زمینی بشه براش بنویسم.خوش حال میشم شما خاله جون بیاین وبمو نینیه نازتون به جمع دوستای پسملمون اضافه شه. منتظرتون هسیم خاله جون. اگرم با تبادل لینک موافق بودید خبر بدید بم. اینم آدرس پیچ اینستام که خوشحال میشم فالوم کنین.MIIS.DELII منتظرتونم.ـــــــــــدلارامـــــــــــ __000000___00000 _00000000?0000000 _0000000000000000 __00000000000000 ____00000000000 _______00000 _________0 ________*__000000___00000 _______*__00000000?0000000 ______*___0000000000000000 ______*____00000000000000 _______*_____00000000000 ________*_______00000 _________?________0 _000000___00000___* 00000000?0000000___* 0000000000000000____* _00000000000000_____* ___00000000000_____* ______00000_______* ________0________* ________*__000000___00000 _______*__00000000?0000000 ______*___0000000000000000 ______*____00000000000000 ______*______00000000000 _______*________00000 ________*_________0 _________*________* _________*_______* __________*______* ___________*____* ____________*___* _____________*__*
mamani
4 بهمن 94 14:17
عزیز دلم مایسای خوشگلم ماشالا چه بزرگ شدی . عروس بشی خوشگلم
مامان تازه کار
پاسخ
بله دیگه خاله جون. ممنونم